کلاشینکف با ادویه تنگنا و قیصر/نگاهی به فیلم «کلاشینکف»


کلاشینکف با ادویه تنگنا و قیصر/نگاهی به فیلم «کلاشینکف»

سینمای بدنه در تمام دنیا تعریف روشنی دارد. سینمایی که هدفش جذب مخاطب انبوه است و گیشه را مد نظر دارد و سعی می کند پلی میان سینمای خاص و فیلم های عامه پسند بزند. تعریف این سینما مثل دیگر تعریف هایی که در سینمای ایران قلب می شود، واژگون شده و بسیاری گمان می برند سینمای بدنه همان سینمای عامه پسند است. حال آنکه اگر سینمای بدنه وظایف خود را به درستی انجام دهد، هم می تواند به سهم خود سلیقه مخاطب عام را بالاتر ببرد و هم به اقتصاد سینما کمک کند.

 

سعید سهیلی به گواه فیلم هایی که ساخته است، فیلمسازی متعلق به سینمای بدنه است. فیلمسازی که به گفته خود و ادعای فیلم هایش همیشه مخاطب انبوه را مد نظر داشته است. بعد از استقبال مردم از گشت ارشاد و ماجراهایی که برایش به وجود آمد، حالا کلاشینکف فیلمی است که به گفته سهیلی بسیاری از دغدغه ها و حرف های فیلمساز را در خود جای داده است.

 

مشکل دقیقا از اینجا شروع می شود که سازنده کلاشینکف حرف و دغدغه را مهم تر از داستان و سینما می داند. این تلقی در اکثر فیلمسازهای ما وجود دارد که فکر می کنند باید دغدغه و پیام داشته باشند تا فیلمسازی خوب قلمداد شوند. حال آنکه در سینما و هر هنر دیگری ابتدا باید فرم درستی وجود داشته باشد و حرف باید از طریق فرم ساخته شود نه بر عکس.

 

همین نگاه شعاری است که در فرم کلاشینکف هم نمود پیدا می کند. به طور مثال در صحنه درگیری عادل و زینال، دوربین بی جهت چندین بار می چرخد تا به ضرب و زور معر��ه یی کذایی درست شود. علاوه براین، چرخش ها با لرزش ها و بی هدفی همراه است. درگیری به میل فیلمنامه نویس (نه ضرورت قصه) ایجاد می شود تا اتفاق های بعدی توجیه بشوند. چه دلیلی وجود دارد که بدون آنکه شخصیت عادل و زینال را درست بشناسیم این درگیری رخ دهد؟ صرف غیرت داشتن عادل و گریم و بازی تیپیکال جمشید هاشم پور باید به ما بقبولاند که با شوهر خواهری ستمکار روبه رو هستیم؟

 


فیلمساز گمان برده با لوکیشن های فراوان و تغییر صحنه ها توانسته درامی ایستگاهی بسازد و در عین حال به معضلات اجتماعی هم اشاره کند. دو جا از فیلم شخصی که در قهوه خانه با دهانش آهنگ می زند، بار ادای دین های فیلمساز را بر دوش کشیده است. موسیقی قیصر و تنگنا با دهان نواخته می شود تا تماشاگر متوجه شود فیلمساز گوشه چشمی به این دو فیلم هم داشته است. چطور می شود چنین فیلمنامه آشفته یی داشت و خود را به دو اثر بزرگ سینمای اجتماعی تاریخ سینمای ایران نزدیک دانست؟

 

اگر تنگنا و قیصر در تاریخ سینمای ما ماندگار شدند، به خاطر فرم درست و فیلمنامه های محکم شان به این جایگاه رسیدند. مضاف بر اینکه این دو اثر بستر اجتماعی خود را شناخته بودند و بازتاب دهنده جامعه دوران خود شدند. چطور باید قبول کنیم که عادل نماینده بخشی از قشر محروم جامعه کنونی ما است؟ وقتی او به مرزهای شخصیت نزدیک هم نمی شود و وقتی اساسا بسیاری از این حرف ها زیر نقاب شوخی های سخیف فیلم رنگ می بازند، کدام را باید باور کنیم؟ لحن سرخوشانه میانه فیلم یا لحن خشونتبار و تلخ ابتدا و انتهایش را؟

 


یکی از بزرگ ترین مشکلات فیلمنامه هم همین چرخش ناگهانی یک سوم ابتدایی از درام به سوی کمدی است. حضور بازیگری چون رضا عطاران و تیپی که به شخصیت نزدیک هم نمی شود و علی بی غم وار همین طور بی جهت بامرام و لوطی است و وجود بی شمار متلک و شوخی های پیش پا افتاده، فیلم را از درام به صورتی ناگهانی به آغوش کمدی پرتاب می کند. لااقل در یک سوم ابتدایی لحن فیلم تقریبا یکدست است. اما چه ضرورت دراماتیکی وجود داشته که فیلم بی مقدمه تغییر لحن بدهد؟ عجیب تر از همه اینها پایان به شدت شعاری و پا در هوای فیلم است. پایانی که یادآور پایان بندی ناموفق گشت ارشاد هم هست.

 

روح عادل و رضا با دوربین های بزرگ شهر را می بینند و آرزوهای سرکوب شده شان برآورده می شود! فیلم ناهمگون کلاشینکف باید همچنین پایان بندی نا متناسبی داشته باشد. انگار فیلمساز نگران بوده مخاطبانش خشونت و تلخی پایان فیلم را تاب نیاورند و به همین خاطر به صورتی که نه سیخ بسوزد و نه کباب هم فیلم را نابود و هم مخاطبش را آشفته می کند. و اینجاست که دوباره به ابتدای نوشته ام بر می گردم. سینمای بدنه نباید به مخاطبان خود باج دهد.

 

سعید سهیلی هم اگر می خواهد جزو فیلمسازان عامه پسند قرار نگیرد، یک بار برای همیشه باید تکلیفش را با خود مشخص کند. آیا او می خواهد فیلمسازی عامه پسند باشد و ازدواج در وقت اضافه بسازد یا فیلمسازی که زمانی مردی شبیه باران را ساخته بود؟ نوسان آزاردهنده فیلمساز میان این دو خط باعث می شود که مواجهه مشخصی با او نداشته باشیم و فیلم هایش را هم در زمره انبوه فیلم های معمول این سال ها قرار دهیم.

 

در همین فیلم کلاشینکف با وجود تمام ضعف هایی که به آن اشاره شد، صحنه هایی می بینیم که نشان می دهند سهیلی حسابش از فیلمسازان عامه پسند جداست. اما اگر سهیلی می خواهد در سینمای ایران به کارش ادامه دهد، باید بار این همه حرف را بر زمین بگذارد و داستان شخصی خودش را تعریف و از بازتولید کلیشه ها پرهیز کند تا بتواند در سینمای بدنه ایران به فیلمسازی مورد اعتماد بدل شود.

بهنام شریفی

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه